Anita Janghorban Anita Janghorban

خیرالنساء

روایت ناصر عتیقه‌چی از خیرالنساء و هر آنچه که دیده و شنیده بود.

Read More
Anita Janghorban Anita Janghorban

لیلا

به لیلا که با محبت و فرزانگی اش، غبار از قلبِ زنگار گرفته ام، زُدود

Read More
Anita Janghorban Anita Janghorban

عاشقانه

هشت ساله بودم کلاس دوم ابتدایی. مسعود توکلی گارماسه، رفیقِ صمیمی من بود, اکثرِ اوقات را با هم می‌گذراندیم و شاد بودیم. مسعود ,من را عضوِ تیم فوتبال کلاس ، گروهِ سرود و هر فعالیتِ دیگری که مسئولان مدرسه به اون واگذار کرده بودند، قرار می‌داد.

Read More
Anita Janghorban Anita Janghorban

خدا بِلِسِِ بابا حیدری

آخرین باری که دیدمش، درست بیست و دو سال پیش، قبل از اومدنم به تهران بود. روی یک تخته سنگ نشسته بود وکّفِ تخت کفشش را که پر از گِل بود تمیز می کرد. پوشید بلند شد و با من دست داد.

Read More
Anita Janghorban Anita Janghorban

هنگ مرزی

اولین بار که دیدم اش در پشت یک میزِ

مشکی رنگِ بزرگ نشسته بود. موهای جو گندمی، ریشِ مرتبِ وقیافه ای جدی که امروز هم خوشم نمی آید داشت.

Read More
Anita Janghorban Anita Janghorban

بیشه

عطا زار زار گریه می کرد. به راستی، پدرش مرده بود. باور نمی‌کردیم، مش مجید دیگر نبود.

Read More
Anita Janghorban Anita Janghorban

خیابان

خیابان به صورتِ عجیبی پهن شده بود. همه خانه ‌ها ،مغازه ها در پهنای خیابان خراب شده بود و انگار یک خیابان تازه دورِ خانه های باقیمانده نقاشی شده .

Read More
Anita Janghorban Anita Janghorban

مهرگان

اول صبح، گوشی موبایل‌ام، که قبلا تنظیم کرده بودم، بیدارم کرد. طبقِ رسم هر روزه‌ام، بدن را کش و قوس دادم. حالا نوبت چک کردن موبایل بود.

Read More